خواجه نصير الدين الطوسي
126
اخلاق ناصرى ( فارسى )
پس چون نسبت هر حيوانى با قوت خاص او چون نسبت ديگر حيواناتست با اقوات ايشان و هريكى بر آنقدر كه بحفظ بقاى ايشان وفا كند قانع و خوشدلاند مردم نيز كه بسبب مساهمت ايشان در نفس حيوانى به غذا محتاج شده است بايد كه در اقوات و اغذيه هم بدينطريق نگرد و آن را بر ثقلى كه باخراج و دفع آن احتياج دارد در باب ضرورت فضل و مزيتى ننهند و اشتغال عقول بتجهز اطعمه و افناى اعمار در تمتع بدان همچون تكاسل و تقاعد از طلب مقدار ضرورى قبيح شمرد و يقين داند كه تفضل مادهء دخل بر مادهء خرج و استحسان سعى جميل در يكى از هردو بدون ديگر يكى از مقتضيات طبع است نه از روى عقل چه طبيعت را بماده دخل از جهت آنكه بدل ما يتحلل از او حاصل خواهد كرد فضل عنايتى است و از آنروى كه مادهء دخل بر چيزىكه جزوى از بدن خواهد شد مشتمل است آن را ملايم ميشمرد و مادهء خرج را چون صلاحيت اين معنى از او زايل شده است و بسبب استفراغ موضع و خالى كردن جايگاه بدل نفى مىكند و متنفر مىشود و تتبع عقل طبع را در اينمعنى هم از جنس استخدام اخس اشرف را باشد چنان كه بارها گفتيم . و بايد كه حافظ صحت نفس تهيج قوت شهوت و قوت غضب نكند در هيچ حال بلكه تحريك ايشان با طبيعت گذارد و غرض از اين آنست كه بسيار بود كه بتذكر لذتى كه در وقت راندن شهوتى يا در حال رفعت رتبتى احساس كرده باشد شوقى باعادهء مثل آن وضع اكتساب كند و آن شوق مبدء حركتى شود تا رويت را در تحصيل آنمعنى كه مطلوب شوق بود استعمال بايد كرد و قوت نطق را در ازاحت علت نفس حيوانى استخدام نمود چه توصل به مقصود جز بر اين وجه صورت نبندد و اينحال شبيه بود به حال كسى كه ستورى تند يا سگى درنده را تهييج كند پس بتدبير خلاص